به دنبال یادگیری زبان انگلیسی هستید؟

یکی از بهترین روش های یادگیری خواندن داستان های کوتاه انگلیسی است

32 داستان کوتاه انگلیسی

8 آموزش گرامر زبان انگلیسی

کلاه زیبا

کلاه زیبا

Mr Jones had a few days' holiday ٫ so he said ٫ I'm going to go to the mountains by train. He put on his best clothes٫ took a small bag٫ went to the station and got into the train. He had a beautiful hat٫ and he often put his head out of the window during the trip and looked at the mountains. But the wind pulled his hat off. Mr Jones quickly took his old bag and threw that out of the window too.
The other people in the carriage laughed. Is your bag going to bring your beautiful hat back? "They asked". No ٫ "Mr Jones answered"٫ but there's no name and no address in my hat٫ and there's a name and an address on the bag, Someone's going to find both of them near each other٫ and he's going to send me the bag and the hat.


put on /v/: wear

put your hand/foot/arm out /v/: to move your hand etc forward and away from your body

pull something out/off/away etc: to use force to take something from the place where it is fixed or held.

carriage /n/: one of the parts of a train where passengers sit

 

 

آقای "جونز" ، چند روزِ تعطیل (مرخصی) داشت. پس با خود گفت؛ من با قطار به کوهستان میروم. او بهترین لباس های خود را پوشید، کیف کوچک (خود) را برداشت، به ایستگاه رفت و وارد قطار شد. او یک کلاه زیبا داشت، و اغلب اوقات در هنگام سفر، سر خود را از پنجره بیرون می آورد و به کوه ها نگاه میکرد. اما (ناگهان) کلاهش را باد برد. آقای "جونز" سریع کیف قدیمی اش را برداشت و آن را هم به بیرون از پنجره پرتاب کرد.
بقیه مردم داخل واگن (به او) خندیدند و از او پرسیدند: آیا کیف تو قصد دارد کلاه قشنگ تو را برایت برگرداند؟ آقای جونز جواب داد: نه، داخل کلاهم نه اسمی هست نه آدرسی اما در داخل کیفم هم اسم هست و هم آدرس، یک نفر هر دو را کنار هم پیدا خواهد کرد و هم کیف و هم کلاه را برام ارسال می کند.