به دنبال یادگیری زبان انگلیسی هستید؟

یکی از بهترین روش های یادگیری خواندن داستان های کوتاه انگلیسی است

32 داستان کوتاه انگلیسی

8 آموزش گرامر زبان انگلیسی

هیچکس دروغگو را باور ندارد

هیچکس دروغگو را باور ندارد

Once a mischievous boy live in  a village that stood in the feet of a hill. One day he thought of having fun  at the cost of his fellow-villagers.

standing on a high rock, he shouted at the top of his voice, "Lion! Loin! Come, save me."

The villagers heard the shout and ran to help him. But when they reached there, they could see no lion and the boy was perfectly all right. The boy laughed the villagers saying, "No Lion; I did it only for fun."

The villagers got highly annoyed and came back with an air of anger.

Few days later the boy repeated the whole act. Again the villagers went to his rescue but were duped again. Now they decided not to be fooled by him anymore.

Unfortunately, one day, the lion really came there. Now the boy shouted, "Lion! Loin! as loud as he could". But nobody came to help him out.

The lion attacked the boy. The boy struggled hard to save himself but within few minutes, the beast killed him.

روزی پسر بدجنسی در روستایی که در پایین تپه ایی بود، زندگی می کرد. یک روز او فکر کرد که خود را با استفاده از روستایی‌ها سرگرم کند.

بالای سخره‌ایی ایستاد و با صدای بلند فریاد زد: شیر! شیر! بیایید، منو نجات بدهید. روستاییان فریاد را شنیدند و برای کمک به او دویدند. اما وقتی آنها به آنجا رسیدند، هیچ شیری ندیدند و پسر کاملا صحیح و سالم بود. پسر خندید و گفت:"هیچ شیری نبود، من فقط این کار را برای سرگرمی انجام دادم."

روستاییان به شدت دلخور شدند و با عصبانیت به روستا بازگشتند.

چند روز بعد دوباره پسر کار خود را تکرار کرد. روستاییان دوباره برای نجات او رفتند اما دوباره فریب خوردند. آنها تصمیم گرفتند که گول دیگر او را نخورند.

متاسفانه، یک روز، واقعا شیر به آنجا آمد. پسر فریاد کشید، "شیر، شیر، هرچقدر می توانست بلند فریاد زد". اما هیچ کسی برای کمک به او نیامد.

شیر به پسر حمله کرد. پسر برای نجات خود مبارزه سختی کرد اما در عرض چند دقیقه، جانور(شیر) او را کشت.