به دنبال یادگیری زبان انگلیسی هستید؟

یکی از بهترین روش های یادگیری خواندن داستان های کوتاه انگلیسی است

32 داستان کوتاه انگلیسی

8 آموزش گرامر زبان انگلیسی

تماس طلایی

تماس_طلایی

This is the story of a very greedy rich man who chanced upon meeting a fairy.The fairy’s hair was caught in a few tree branches. Realising he had an opportunity to make even more money, he asked for a wish in return for helping the fairy. He said, ’All that I touch should turn to gold’, and his wish was granted by the grateful fairy.

The greedy man rushed home to tell his wife and daughter about his new boon, all the while touching stones and pebbles and converting them into gold. Once he got home, his daughter rushed to greet him. As soon as he bent down to scoop her up in his arms, she turned into a gold statue. He realized his folly and spent the rest of his days searching for the fairy to take away his wish.


  1. greedy /adj/: when you accidentally meet someone, you chance upon that person
  2. fairy /n/: a small imaginary creature with magic powers, which looks like a very small person
  3. opportunity /n/: a chance to do something or an occasion when it is easy for you to do something
  4. grant /v/: to give someone something or allow them to have something that they have asked for
  5. grateful /adj/: feeling that you want to thank someone because of something kind that they have done, or showing this feeling

این داستان در مورد مرد ثروتمند بسیار حریص است که به صورت تصادفی با پری برخورد می کند. موی پری در شاخه‌هایی درختی گیرکرد. او پی برد فرصتی دارد پول بیشتری به دست آورد، او در عوض کمک به پری، خواست که پری آرزوش را برآورده کند. او گفت:"همه چیزی که من لمس می کنم باید به طلا تبدیل شود"، آرزوی او توسط پری حق شناس برآورده شد.

مرد حریص با عجله به خانه رفت تا در مورد بخشش پری با همسر و دخترش صحبت کند. تمامی سنگ‌های درشد و کوچک به هنگام لمس، به طلا تبدیل می‌شدند. هنگامی که او به خانه رسید دخترش با عجله برای خوشآمد گویی به استقبالش آمد. مرد به محض اینکه دستش را به دور دخترش انداخت و او را بغل کرد، او به یک مجسمه طلا تبدیل شد. او به حیله گری خود پی برد و بقیه روزهایش را صرف جستجو پری برای از بین بردن آرزویش، کرد.